|
دستش را روی کاغذ چفت کرد ، مصمم بود به حتم ، چيزکی بنويسد .
ــ " هر تصديری ، تکرار هست ولی هرتکراری ... " از ذهنش گذشت ؛ " باز توضيح واضحات .." و چشمانش را بست و همراه با دبير زمزمه کرد : " ولی هرتکراری ، تصدير نيست . " چيزکی نوشت و ناتمامِ نوشتن ، خط زد . ــ " آدمی در عالم خاکی نمی آيد به دست عالمی ديگر ببايد ساخت و از نو آدمی " دلش هوای عاشقانه کرده بود . چشمانش برقی زد : آن هم ازآن عاشقانه هايی که هبوط می کنند ! ــ " اگر واژه ای در آغاز و پايان بيتی تکرار شود ، تصدير نام دارد ..." دنبال مخاطب نمی گشت برای عاشقانه اش ؛ دلش هوای هبوط و نزول کرده بود ... صدای مبهم دبير در گوشش ، کم و بيش می شد : " اين آرايه بر زيبايی ظاهری شعر می افزايد ... " نخواست فکرِ مکرر بودنِ تکرارهای دبير ، دوباره شود ؛ دستش برروی کاغذ چفت شد ، ناخودآگاه .. سُراند ؛ " کسی چه می داند ؛ شايد من ، تصديرِ زندگيِ تو باشم ! پ.ن: نیمه شعبان بر منتظرانش مبارک
مرگ من ****** وقتی بمیرم مرا در دشتی خاک کنید بی نام و نشان شاید جسم پوسیده من خاکی شود اسیر دستان هنرمندی نمیدانم کوزه گر چه کسی خواهد بود نقشی از عشق خواهد زد من قدم در تازگی محض خواهم گذاشت من دوباره جان خواهم گرفت شاید آن کوزه ای شوم که روزی با لبان خشکیده تو آشنا شود من شاید اینگونه سیرابت کنم برای لحظه ای طراوت زندگیت شوم پس بگذار بمیرم تا سیراب شوی گرفتاري اين زندگي لعنتي ِ منفور، تو را هم از يادم برد.تو که فراموش شوي انگار ديگر نيستم.انگار حل شده ام در نبودنها.انگار خودم را زودتر به فراموشي سپرده باشم. سلام دوستان امروز اومدم فقط برای یه خواهش دوست من بانو توی مسابقه تاپ بلاگ شرکت کردم دوستان کمی داره ازتون خواهش میکنم برید به تاپ بلاگ و به بلاگ بانویی قدیس رای بدید با تشکر:شیزوفرنی
|
About![]()
دیوانه ای در خوابهاش ماه را رصد نکرده
Home
|