تبليغاتX
ღ♥ღخط خطی های یک دیوانه در تیمارستانღ♥ღ

ღ♥ღخط خطی های یک دیوانه در تیمارستانღ♥ღ

بیان واژه زندگی، برای گلی که از هوس عشق سرخ است، بی شک افشاگری رازیست که خزان در راه است

من زنم

زنی از جنس درد

من مادرم

مادری از جنس غم

محکوم به بودن

محکوم به صبر

محکوم به فداکاری

من کوه نورم

من  زنی از جنس نورم

در فصل خزان زندگی

من زنم

اما انسان نیستم

آمده ام برای درد

آمده ام برای غم

من کالای برده داری نوینم

کاش زن نبودم

کاش مادر نبودم

کاش هرگز نبودم

 من محکومم به زن بودن

هدیه روز زن درد بود

من زنم ... زنی محبوس... محبوس در تن... محبوس در جسم...محبوس در زندانی به نام بکارت.
من زنم مثل همان زنان ...

همان زنانی که بوجود آورنده مردانند ، همان مردانی که مرا جنس دوم میخوانند... همان مردانی که من
وامثال مرا جنس ضعیف خطاب می کنند.
من زنم مانند همان زنانی که 9 ماه بار سنگینی را با خود حمل میکنند همان باری که بعد از 9 ماه با درد و رنج
به زمین گذاشته می شود همان باری که کسی می شودکه اکنون مرا و امثال مرا تحقیر می کند...من زنم مانند همان زنانی که مردی را به وجود می آورند، راه رفتن را به او می آموزند... حرف زدن را یادش
میدهند... دردش را به جان می خرند و بزرگش می کنند...آری بزرگ می شود و هر جا می رود نام پدر را با خود یدک میکشد... هر پرسشنامه ای که پر می کند نام
پدرش را می پرسند ... حتی زمان مرگ هم نام پدر را بر سنگ قبرش حک میکنند... من زنم... زنی بی نام...
زنی گمشده
... زنی محو گشته... زنی که به وجود آورنده مردی ست که حتی دیه اش نصف همان مرد
است ... مردی که او به وجود آورده...مردی که بر او حق دارد ... زنی که باید نجابت داشته باشد... همان زنی که وفاداری باید به پیشانیش مهر
بخورد و اگر غیر از آن باشد بی عفت خوانده میشود...زنی که آنقدر بی ارزش و تحقیر شده که برای با ارزش
شدنش حتی دست به بی ارزش کردن همجنسانش میزند... زنی که باید توانایی هایش را پنهان کند... زنی
که باید از مرد کمتر خوانده شود... من زنم ... مانند زنان دیگر ... زنان مردانی که حق داشتن 4 زن را بر خود واجب می دانند.... آری ... من زنم...زنی که مانند تو قلب دارد، احساس دارد، عشق دارد، اشک دارد، غرور دارد اما حسرت برابری دارد...

Note

مردان احساسم را به سخره گرفتند و نشانه ضعفم دانستند قدرتشان نشانه خوی حیوانی آنهاست و  احساسم نشانه انسانیت من. حال کدامیک برتریم من یا تو؟

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت8:37توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

من چی ام یه سوزن ریز

گم شدم تو کاه ابهام

نه من اسون تر از اینام

منو پیدا کن تو حرفام

من نه عارفم نه صوفی

نه درشت کلام نه فاضل

من زنم یه زن عادی

گاهی مجنون گاهی عاقل

 

 

 

مهم این نیست که نیست مهم اینه که همیشه با منه

 

یه چیز مهم دارم می میرم مث.....مث.....مث

پ.ن:از وقتی رفتی دیگه نمی خندم شدم دیوونه ی دیوونه باور نداری از خدا بپرس

 

یه خبر خوب:خدا رو پیدا کردم!

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت8:30توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

خسته شدم

 از عشقای دروغکی

 از دوست دارم های الکی

از  خنده های زورکی

از رفقای نارفیق

از دوستای دشمن صفت

از آشناهای ناشناس

از بدیهای به ادمهای خیلی خوب

از ویرانی خونه های دل

از گل و گلاب با شمیم خون

از نارنج و ترنج  با صدای هوس

از هوس به جای نفس

خسته شدم از تو بی خویشتن خویش  شده

خسته ام

از سادگی

  از عشق

    از پاکی

     از صداقت

       از محبت

         از انسانیت

خسته شدم از من بی من شده

 

دل دیگه آزادی تو

نشانی اشتباه

آمده بودم غم غربت را از چشمانت بزدایم

آمده بودم غبار کینه را از قلبت پاک کنم

آمده بودم پایانی بر این نفرت سالیان باشم

آمده بودم تا نبض سالیان غمگین تو را منظم کنم

آمده بودم تا شمعدانیهای قلبت دوباره گل دهند

آمده بودم تا آغاز باشم برای هستی نابود شده تو

آمده بودم تا کلمه ای شوم برای  سخن گفتن تو

آمده بودم تا سقای دل تشنه شوم تا سیرابت کنم

آ»ده بودم تا غرورم بشکند تا غرورت را بشکنی

آمده بودم تا دریچه همیشه بسته قلبت را بگشایی

آمده بودم تا برای دل کهکشانی من خورشیدی باشی

امده بودم تا چشم به راهي هاي تو را پایان باشم

آمدم شرم و عشق را هدیه قلب تو کردم

اما انگار نشانی  اشتباه بود

معذرت که در قلبت را اشتباه زدم

 

 

قسم به

به عمری که به پایت ریخنم

به عشقی که نثارت کردم

به غروری که شکستم

به قلبی که شکستی

به منطقی که ازدست دادم

به حسی که تکه تکه شد

دیگر نمیتوانم عاشق شم

 

1Note

خلوت شب روزگاری یار من و تو بود ببین شب چقدر با وفاست تو رفتی اما شب برای همیشه با من ماند.میدانی چرا اشک بالاتر از خنده است.چون راز دل در اشک نهفته است خنده ها گاهی از روی فریب است  اما اشک حتی اگر از روی شادی باشد اما راز نهفته دل در اشک پیداست.

Note2

امروز باز پرسیدم از 100 تا چند تا دوستم داری و تو باز گفتی ۱۱۰۰ تا ولی من فقط یه دونه دوست دارم اما اون یه دونه وسعتش تا خداست

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت15:33توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |