|
من زاده ی شهوت شبی چرکینم در هیچ کجا برای "مُردن" جا نیست…. تولد، يعنی: آغازِ لاجرم
من گلی بودم همیشه فکر میکردم اگر بیایی فرقی به حال دل تنهایم نخواهی کرد اما تو از در آمدی و تنهایی از پنجره فرار کرد چقدر با اضطراب آمدنت را به نظاره نشستم چه گریان بدرقه ات کردم یادم رفت پشت سرت آب بریزم حال که رفتی تنهایی سه بعدی شده اگر دیگر برنگردی چه کنم جواب این دل را چه بدهم پ.ن:قلبم فقط برای تو میزنه به امید روز وصال میدونی من دییونه فقط آزادی میخوام تا بپرم
|
About![]()
دیوانه ای در خوابهاش ماه را رصد نکرده
Home
|