تبليغاتX
ღ♥ღخط خطی های یک دیوانه در تیمارستانღ♥ღ

ღ♥ღخط خطی های یک دیوانه در تیمارستانღ♥ღ

بیان واژه زندگی، برای گلی که از هوس عشق سرخ است، بی شک افشاگری رازیست که خزان در راه است

ذهنم میان توهمات گم شده

انگار از جنگ های صلیبی برگشتم

حس میکنم  زخم شمشیر بر قلب دارم

چشمام را که جام شراب خون است باز میکنم

اتاق سفید سفید سفید...........

دیوونه کننده است...........

فریاد فریاد فریاد......

فریادم میون راهروهای سرد میپیچه

یه حالت تخمیر جسم به من دست داده

تک تک سلولهام از هم جدا میشن مثل آب روان میشم

آهای  من از جسم رها شدم

جسمم رو بستید با روحم چه میکنید

این روح سرکش مثل همیشه یاغی میمونه تا ابد

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت0:49توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

قلبم رو شکست قلبش را نشکستم

روحم را آزرد روحش را نیازردم

اما امروز وقت تلافی است

این دیووانه تو را به جنون خواهد کشید

پ.ن:حالم از هرچی آدم عاقله به هم میخوره

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت0:48توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

قلبم رو شکست قلبش را نشکستم

روحم را آزرد روحش را نیازردم

اما امروز وقت تلافی است

این دیووانه تو را به جنون خواهد کشید

پ.ن:حالم از هرچی آدم عاقله به هم میخوره

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت0:46توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

بايد مي ديدم روزي آن روي سكه خودم را

                                                              اما آيا امروز؟؟؟

تو مي گويي من به خطا رفته ام؟

صبر كنيد...

حلقه اين طناب را شل كنيد

 آنچه را كه مي خواهيد اعتراف مي كنم

ساده و صادقانه مي گويم......!!

                                                    من اشتباه كرده ام!!من اشتباه كرده ام من اشتباه كرده ام؟؟؟

 

روز خاطره ها مبارک باد خاطرات دیوونگیتون رو برام بنویسید

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت2:31توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

مرا با عشق جمع برداری نکن

من بی جهت تر از آنم که احساس شوم

 

تیمارستان دفتري از خاطرهای دیوانگی من در خود دارد...

من در دل شب...

من در دل خاک ....

من در این اتاق سفید بی درو پیکر........

دنبال کسی میگردم با او فریاد بزنم.........

نمیدانم چرا هر روز قرصهایی را میدهند ..........

که زیر زبانم نگهش میدارم و بعد تف میکنم تو صورت سطل آشغال

من آرامش میخوام نه آرام بخش

 .

.

.

.

.

تو این دنیای عوضی و هیشکی به هیشکی،

من یه آدم که عوض شدم اما عوضی نشدم

دیدن من فرق دارم اسمم رو گذاشتند دیوونه

عجب دنیای هر کی به هر کی شده

عاقلا اسمشون دیوونه شده

دیوونه

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت0:24توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت1:49توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

 

 

FULL MOON MOTHER

I am Full Moon Mother

In this moment I am complete.

Life has shown me her mystery.

I breathe deep into my being

and find a universe unfurled.

This new life meets me like the moon,

illuminating the path of my foremothers.

I take my place.

Their wisdom lives through me.

The journey continues.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت23:44توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |

! O death , come near me

آه"مرگ" ، به من نزدیک شو

Be the one for me and be the one who stays

"تنها" کس من باش و "تنها" کسی که برایم می ماند

My rivers are frozen and mischosen

رود خانه های من یخ زده اند و اشکهای من خشک شده اند

And the shadows around me sickens my heart

و سایه های اطراف "من" ،" قلب من" را به درد می آورد

O death , come near me

اوه "مرگ" ، بیا در آغوش من
And stay by my side and hear my silent cry

و در کنار من بمان و "گریه های خاموش" مرا بشنو

In sadn ess I'm veiled and to the cross I am nailed

من در "حزن و اندوه" پنهان شده ام و در راه می خزم

And the pain around me freezes my world

و "درد و رنجی" مرا در بر گرفته و دنیای مرا منجمد کرده است

My cold world

"دنیای سرد و بی روح من"

 

In life I've failed

من در "جدال" زندگی شکست خورده ام

For years I've wailed

"من" سالهاست که در حال زدجه زدن هستم

Frozen in time left behind

و "تنها" چیزی که در تمام طول زندگی یافتم

The rapture of grief is all to find

فقط گرفتاری در "غم و اندوه" بود

The rapture of grief is all

"فقط و فقط غم و اندوه"

Behind the shadow of life the lost hopes are grieving

در "فراسوی" سایه های زندگی آرزوهای گمشده ی من به صورت "غم و اندوه" پنهان شده اند

I seek the night and hope to find love

من در "شب" میگردم به امید اینکه عشق را بیابم

So I drown in the silence of lifes short eternity

و سپس در "سکوت زندگی" تا ابد غرق می شوم

The tears fills the void in my heart astray

اشکهای بی ارزشی که درون" قلب" سرگردان من پر شده است

Embrace me now , delightful ease

مرا در آغوش بگیر ، راحت و دلپذیر

Give me a world of wonderous peace

به من دنیایی سراسر از آرامش عطا کن

Calm the desperate scream in my heart

"جیغهایی" بی صدا از نا امیدی در درون قلبم

O death , come near me

"اوه مرگ ، به من نزدیک شو"

Save me from this empty, cold world

از من در مقابل این دنیای "پوچ و سرد" حمایت کن

O life , you have killed me

اوه زندگی ، "تو" مرا کشتی

So spare me from this couldron of misery

و سپس در این سیاه چاله های بد بختی و رنج رها کردی

In life I cry, away I fly

در "زندگی" می گریم و به "دوردستها" پرواز میکنم

Chosen to fall within these walls

من انتخاب شدم که در میان این "دیوارها" ، انقدر بمانم تا بمیرم

The rapture

"افسردگی"
The rapture of grief is all

افسردگی از غم و اندوه زندگی ، "تنها" چیزیست که من از زندگی فهمیدم

Oh , shed a tear for the loss of innocence

اوه ، اشکی که ریختم برای "مجازاتی" است که به من "بیگناه" تحمیل شد

Cry for the heart who surrenders to pain

گریه هایی که از "صمیم قلب" میکنم چیزیست که مرا تسلیم به درد کشیدن میکند

For the solitude of those left behind

از دیر باز برای "تنهایی" آنان تلاش میکنم

Behold the pain and sorrow of the world

اینک "رنج و مصیبت" ازآن دنیاست

Dream of a place away from this nightmare

در" آرزوی" مکانی منزوی از این "کابوس" هستم و در جستجوی مکانی دست نیافتنی از خلاص شدن شر این کابوس غم افزا هستم

Give us love and unity, under the heart of night

برای ما یک "عشق" و سازگاری طلب کن و این را برایمان در زیر تاریکی قلبمان قرار بده

O death , come near us, and give us life

"آه مرگ ,  به ما نزدیک شو و زندگی را به ما فدا کن"

I this world of pain I am better of dead

من این جهان پر از رنج هستم و برای من مرگ بهتر است

Give me love, or give me death

یا به من عشق عطا کن و یا مرگ را به من ببخش

O death , come near me

"اوه مرگ ، به من نزدیک شو"

I have summoned you

"من فقط تو را میخواهم"

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت12:58توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |


My heart wants so badly to stay with you

But I have already packed my bags, I can not stay

My heart wants so badly to share the journey of life with you

For us to always be together ,but I can not stay

My heart wants to take with it every piece of your love

But this life is weighing down on my shoulders

I do not have the strength ,I just can not

Now that I am leaving ,sooner or later I must bid you farewell

I will savor these days in my memory

I have many wonderful memories of your love

because of them I will be able to smile again

Do not let my leaving you make you bitter in life

Do not let my absence break your heart

Do not let the thought of my leaving ruin your life

Do not sign in your heart, do not regret anything

Hold me, take my hand and wish for everything your want

I have just one request of you

I can not stand it if you say No

I will whisper in your ear , just before I leave

Words hidden at the button of my heart

Hold me like you have never held me before

hold me forever

Kiss me like you have never kiss me before

kiss me forever

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت17:45توسط ღ♥ღبانوღ♥ღ | |